اردیبهشت ۲۷

‌چند روز پیش با یکی از بچه های خیلی فنی و باتجربه شرکت یک بحث فلسفی در مورد نرم‌افزارهای آزاد و اپن‌سورس نسبت به نرم‌افزارهای اختصاصی (proprietary) داشتم که البته در نهایت بحث ناتمام موند به خاطر مساله‌ای که مطرح کرد و من چون احاطه‌ای به اون مطلب نداشتم که بتونم جواب بدم لذا بحث ناتمام ماند و به قول خودمون من کم آوردم ولی بهش گفتم میرم مطالعه می‌کنم، حداقل برای اینکه این شبهه برای خودم برطرف بشه. موضوع چی بود و از کجا شروع شد؟
خیلی ساده! قشرهای دیگه رو نمی دونم ولی در مورد رایانه، وقتی ۲ تا آدم کامپیوتری به هم می‌رسند شروع می کنند به صحبت و بحث و تبادل‌نظر که با جنبه‌های ناآشنای علم رایانه بیشتر آشنا شوند و از تجربیات هم استفاده کنند و ما هم بر اساس همین قاعده صحبتمون داغ شد. پس از کلی بحث در مورد فناوری‌های مخابراتی، شبکه و امنیت و … و تبادل‌نظر‌هایی که انجام دادیم و خیلی هم عالی بود و کلی مطالب دستگیرم شد رسیدیم به بحث نرم‌افزار‌ و ماشاالله گنو/لینوکس امروزه اینقدر گسترده شده و کاربرد داره به خصوص برای کار صنعتی که بحثمون در باب نرم‌افزار با گنو/لینوکس شروع شد. (البته وقتی ۲ تا آدم که تقریبا ۱۰۰٪ کارهاشون روی این پلتفرم هست دیگه واضح است بحث رو با ویندوز یا مک شروع نمی‌کنند!) پس از کمی تبادل‌نظر در باب لینوکس و نرم‌افزار آزاد که اون هم خیلی خوب بود به خصوص در مورد سیستم‌های جاسازی شده (Embedded Systems) که تقریبا این سیستم‌ها در سلطه لینوکس هستند نمی دونم چه مساله‌ای مطرح شد که از مسایل فنی ییهو! رسیدیم به مسایل فلسفی و ایدئولوژی و فلسفه پشت نرم‌افزار‌های آزاد و اختصاصی و مقایسه آنها که متاسفانه من همیشه در این موارد کم میارم.
مسایل زیادی مطرح شد و طرفین هم به نسبت توانستند همدیگر را نسبت به مواضع شون متقاعد کنند. کم‌کم دیگه داشت بحثمون به جاهای باریک می کشید، مثلا اون می‌گفت: “چه لزومی داره من نرم‌افزاری که می نویسم سورس کد یا همون کد منبع اش را در اختیار همه بگذارم و اصلا این کار به چه دردی می‌خوره؟ و …” که منم تا جایی که می دونستم پاسخش را میدادم که دیگه آخر گفت: “میدونی چیه؟ نرم‌افزار‌ آزاد یک مدل کمونیستی‌ایه که برای مقابله با تفکر کاپیتالیسم در حوزه نرم افزار ایجاد شد. اگر هم دقت کنی تاریخ پیدایش اش دقیقا برمی‌گرده به اوج جنگ سرد.”
یک کم در مورد این مطالب و کمونیسم و کاپیتالیسم و غیره که صحبت کرد دیدم خیلی هم بیراه نمیگه ولی از آنجایی که در فیلم انقلاب اپن سورس دیده بودم که بزرگان نرم‌افزار آزاد تاکید داشتند که نرم‌افزار آزاد نگرشی کمونیستی نیست دچار تناقض شده بودم. از طرفی چون من این ایدیولوژی‌ها رو اصلا نمی شناسم به جز یک سری کلیات دیگه دیدم نمی‌تونم بحث را ادامه بدم و عملا بحث خاتمه یافت. امروز خواستم یک کم در این موارد مطالعه کنم. یک بار دیگر سوال را مرور کنیم:
سوال: آیا جنبش نرم‌افزارهای آزاد یک جنبش کمونیستی، سوسیالیستی است که هدف آن ایجاد یک جامعه کمونیستی در حیطه نرم افزار است؟
واضح است که برای پاسخ به این سوال باید بدانیم که ۱- نرم‌افزار‌ آزاد چیست و چه مشخصاتی داره؟ ۲-تفکرهایی مانند مارکسیسم، سوسیالیسم و کمونیسم چگونه تفکراتی هستند؟
در مورد نرم‌افزارهای آزاد تعدادی از بچه‌های نازنین کامیونیتی لطف کردند و مقالات کاملی را در این زمینه نگارش یا به فارسی ترجمه کرده‌اند؟ مانند تعریف نرم‌افزار آزاد، چرا نرم‌افزار نباید مالک داشته باشد؟، لینوکس چیست؟، تاریخچه لینوکس، GPL: آزادی و تضمین آزادی . به طور کوتاه اگر مرور کنیم:
“نرم‌افزار آزاد در مورد آزادی کاربران برای اجرا٬ کپی٬ توزیع٬ بررسی٬ تغییر و بهبود دادن نرم‌افزار می‌باشد. بطور دقیق‌تر نرم‌افزار آزاد به چهار نوع آزادی برای کاربران یک نرم‌افزار اشاره می‌کند:

  • آزادی برای اجرای برنامه برای هر منظوری (آزادی ۰)
  • آزادی برای مطالعه و بررسی چگونگی عملکرد برنامه و تغییر آن برای نیاز خود (آزادی ۱). دسترسی به کد منبع یک پیش‌شرط برای این آزادی می‌باشد.
  • آزادی برای توزیع مجدد کپی‌هایی از آن٬ بنابراین شما می‌توانید به همسایگان [اطرافیان] خود کمک کنید (آزادی ۲).
  • آزادی برای بهبود برنامه و انتشار این تغییرات برای عموم٬ بنابراین تمام جامعه از آن بهره می‌برند (آزادی ۳). دسترسی به کد منبع یک پیش‌شرط برای این آزادی می‌باشد.”

برای آشنایی با ۳ تفکر مارکسیسم، سوسیالیسم و کمونیسم هم اگر به ویکی‌پدیای فارسی یا در بعضی موارد که ناقص است به انگلیسی آن مراجعه کنید جملاتی مانند زیر را خواهید دید: “میان مارکسیست‌های مختلف, برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریباً همه در آن توافق دارند واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است) است.” و یا “سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است.” و در نهایت “کمونیسم یک ساختار اجتماعی-اقتصادی است که تأسیس یک جامعه‏ی بدون طبقه، بدون دولت (هیئت حاکمه) بر اساس مالکیت اشتراکی بر ابزار تولید را ترویج می کند. معمولاً کمونیسم به عنوان شاخه‏ای از جنبشی بزرگ‌تر به نام سوسیالیسم مطرح می‏شود.”
اگر پایه و اساس جامعه کمونیستی که بر “لغو مالکیت خصوصی و برقراری مالکیت‌اجتماعی بر ابزارهای تولید” است را با مقاله چرا نرم‌افزار نباید مالک داشته باشد؟ از ریچارد استالمن (پدر نرم‌افزار آزاد) که در تبیین نرم‌افزار آزاد نوشته شده را کنار هم بگذارید می‌بینید کاملا بر هم منطبق هستند!‌ یعنی نرم‌افزار آزاد با اندیشه و ایدیولوژی سوسیالیسم کاملا سازگار است. پس چرا بزرگان نرم‌افزار آزاد اعتقاد دارند اجتماع نرم‌افزار آزاد به هیچ وجه یک جامعه کمونیستی نیست؟
شما به این موضوع فکر کنید، من هم چند مقاله باقیمانده در این باب را مطالعه کنم و پاسخ به این سوال را در یک مطلب دیگر پیگیری کنیم!

پی نوشت: نگران نباشید، تحقیق خانم‌های نرم افزار آزاد را دارم با جدیت دنبال می کنم. فقط یک مقدار مطالعاتش برخلاف آن چیزی که فکر می کردم زیاد شده که اتفاقا لازم هم بود. خلاصه thread اش داره در پس زمینه اجرا میشه!‌ D:

اسفند ۱۸

دیروز لینک وبلاگی رو دیدم به نام shahir blog . همون طور که می دونید من حتی الفبایی از سیاست رو نمی دونم و واقعا دوست هم ندارم بدونم، با این حال بنا به کنجکاوی چندین مطلب آخر و کامنت های مربوطه اش رو یه نگاهی کردم. سایت بدی نبود و تحلیل های به نسبت عقلانی ارایه کرده بود. (دیگه واقعا با خودم عهد می کنم مطالب سیاسی رو حتی نگاه هم نکنم). پس از خواندن چند مطلب واقعا دیگه خواندن بقیه مطالب برایم قابل تحمل نبود. اینکه یک حکومتی با نظامی گری به اسم دموکراسی میاد و برای رسیدن به نفت اون مملکت حاضر میشه صدها هزار انسان بی گناه رو به کام مرگ بکشونه. اینکه حکومتی برای اینکه ایدئولوژی شکست خورده اش رو به دنیا صادر کنه حاضره به طرز سیستماتیک مردم خودش رو سرکوب و تحقیر کنه. اینکه حکومتی دیگر برای رسیدن به اهدافش از مردم کشوری به عنوان کارت بازی در مقابل یکی دیگه استفاده می کنه و … اصلا منو به مرز دیوانگی میکشونه! دعواها همه شده سر منافع، سر سلطه، سر پول ، سر اینکه خدای من از خدای تو بهتره و … و این وسط یک چیزی اصلا به کل فراموش شده. انسان و مفهوم انسانیت. حکومت، پول و دین همه قاعدتا باید در خدمت انسان باشند ولی مثل اینکه همه اینها در قدم اول باید انسان رو به اسارت خودشون در بیارند! تا بتونند به جلو حرکت کنند.
واقعا تا حالا به این مساله فکر کردید اصلا چرا باید عده ای ادعای سلطان بودن جهان رو بکنند و سیاست های جهانخوارانه داشته باشند؟ چرا بعضی حکومت ها نمی تونند با مردمشون دوست باشند؟و خیلی چرا های دیگه …. حالا جدای این مسایل سیاسی که بعضا این گونه حقه بازی و سیاه بازی ها رو می طلبه الان در دنیا نگاه کنید به مسایل اجتماعی و اقتصادی و حقوق بشر و … . یک پوسته و تمی از مدرنیته و توسعه می بینید (که البته توی خیلی از کشورهای جهان سومی اون رو هم نمی بینید) ولی اون خرد و کرامت انسانی و اخلاقیات دیگه روز به روز داره کمرنگ تر میشه. دروغ و تزویر داره زیاد میشه. دوستی ها همه داره رنگ مادی و منفعت می گیره. همه دارند به حقوق همدیگر خدشه وارد می کنند. همه فکر منفعت خودشون هستند و هیچ کس حاضر نیست بپذیره همه ما به هم وصل هستیم. باز خدارو شکر که این مسایل اپسیلونی در مملکت ما بهتر هستند ولی در همه جا روز به روز حقیقت او در حال غریبه تر شدن میان آدمیان است.
خدایا! بارالها! مگر تو به مخلوقاتت وعده هدایت نداده ای؟ الان بنده ناچیز تو از تو می خواد که هدایتش کنی! لطفا منو هدایت کن! خدایا در تمامی زمینه ها سایه جهل و ظلمت و تعصب در حال گسترش بر روی فکر و قلب بشریت است.
خلاصه دیشب رو با این افکار گذروندم. امروز صبح نسبت به روزهای قبل خیلی زودتر بیدار شدم. نمی دونم ساعت چند بود فقط هوا تاریک بود. نماز صبح رو به جا آوردم و گفتم پاشم برم پارک سرکوچه یه کم ورزش کنم. رفتم پارک و شروع کردم ورزش. نیم ساعتی گذشت نشستم روی نیمکت پارک. خورشید داشت از افق طلوع می کرد. با دیدن زبانه های نور خورشید سوال های سوهان روح دیشب برایم دوباره مطرح شد. داشتم با خورشید حرف می زدم و از خدا به خاطر این دنیا شکایت می کردم که یهو یکی زد رو شونه ام و گفت: داری با کی حرف می زنی؟ حالت خوبه؟ . برگشتم دیدم یک آقای میانسالی است که با چهره ای خندان همراه با تعجب داره به من نگاه می کنه! گفتم: هیچی! هیچی! گفت: چرا! داشتی از خدا شکایت می کردی! خدا چه هیزم تری به تو فروخته که اینقدر شاکی هستی؟! (باخنده) گفتم: نه بابا! من کی باشم که بخوام شکایت کنم اونم از خدا! خلاصه صحبتمون با هم گرم شد و بهش گفتم که تو دلم چی میگذره. خیلی با هم حرف زدیم. باورم نمیشد آدمی که تو نگاه اول برای یک انسان ظاهربین ممکن بود تصوری از یک انسان کاملا معمولی ایجاد کنه داشت به من حرف هایی میزد که جهان بینی من رو از این رو به اون رو می کرد. حرف هایی عجیب که تا حالا از زبان هیچ کس نشنیده بودم. حرف هایی در باب عدل الهی، حکمت الهی، مفهوم آزادی، دین و نهایت انسان. خلاصه از هر بابی صحبت کردیم. اینقدر محو در صحبت هاش شدم که اصلا نفهمیدم چقدر زمان گذشت. وای چقدر اشعار زیبا از مولانا و حافظ برام گفت. دو جمله از صحبت هاش خیلی عمیق بود و هنوز هم در گوشم است: “دنیا زندان مومنان و جولانگاه ظالمان است” اصلا تا حالا به معنی دنیا فکر کردید؟ از دنی میاد یعنی نازل و پست و پایین آورده شده و جمله دیگرش: “اگر خدا سیاهی رو خلق نمی کرد هیچ وقت سفیدی قابل رویت نبود، اگر خدا ظلم و ظلمت را نمی آفرید هیچ گاه مفاهیمی مانند نور و خرد و عدل و آزادی برای ما قابل فهم نبود”
صحبت هاش دقیقا برای من مثل آب روی آتش بود. بایستی برمی گشت منزلشون و از هم جدا شدیم و من احساس می کردم در فضا شناور هستم. داشت می رفت بهم گفت: راستی چرا جواب سوالاتت رو از خودش نمی خوای؟ و من یک نگاهی همراه با سوال بهش کردم و گفت: کلام خدا و رفت. و شعله ای در درون من زبانه زد که آه! ما چقدر با خدا و کلام خدا غریبه ایم.
برگشتم منزل. بدون هیچ تعللی به سراغ کلام خدا که در منزل داشتیم (قرآن) رفتم. باز دست مادرم درد نکنه که بعضی وقتا تمیزکاری می کنه وگرنه خدا میدونه چقدر خاک الان روی قرآن بود! قبل از اینکه باز کنم یک لحظه فکر کردم واقعا جایگاه قرآن و انجیل و تورات و در کل کلام خداوند در زندگی ما چیه؟ سرسفره هفت سین، همراه با آینه شمعدون برای منازل جدید و برای زوج های جوان، برای راهی کردن مسافر و … . کاغذ و جلد این کتاب ها رو احترام می کنیم، بر آنها بوسه می زنیم و برایمان مقدس هستند و اکثرا آنها را نمی خوانیم و به معانی و مفاهیمش کاری نداریم. اصلا گناهه اگر یک کسی قرآن یا انجیل یا تورات بخونه و سرلوحه اعمالش بر اساس کلام خدا باشه!
خلاصه از خدا خواستم تا هدایتش را شامل حال بنده ناچیزش کنه و قرآن رو باز کردم و چشمم به آیه های ۱۵۲ تا ۱۵۷ سوره بقره افتاد:
پس مرا یاد کنید و شکر نعمت من به جای آورید و کفران نعمت من نکنید (۱۵۲) ای اهل ایمان در کار خود صبر و استقامت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور صابران است (۱۵۳) و آن کسی را که در راه خدا کشته شده مرده مپندارید بلکه او زنده ابدی است و لیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت (۱۵۴) البته شما را به سختی ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعات بیازماییم و بشارت و مژده از آن کسانی است که صبر پیشه کردند (۱۵۵) آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند صبر پیشه کرده و گویند ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم (۱۵۶) آن گروهند مخصوص الطاف الهی و رحمت خاص خدا، و آنها خود هدایت یافته گانند (۱۵۷)
احساس کردم خداوند نوری به قلبم تاباند و همان گونه که وعده هدایت به همه مخلوقاتش داده است مرا هدایت کرد! خدایا ممنونم از تو!
راستی چند روز نشد که وبلاگ رو به روز کنم که از کسانی که اینجا رو می خونند پوزش می خواهم و امیدوارم بتونم با سرعت ثابت به روزرسانی داشته باشم. به نظز میاد این تم جاری خیلی زیبا و با مفهوم نیست و باید عوض بشه.

بهمن ۳۰

خیلی ها به من می گن تو چرا مطالب سیاسی نمی نویسی؟ چرا نسبت به اتفاقاتی که می افته بی اهمیت هستی؟ همین امروز با دوست خوبم محمد ابراهیم یک سری بحث سیاسی می کردیم اون منو دعوت می کرد که بریم بزرگداشت عماد مغنیه و من می گفتم من نمی شناسمش که برم!‌ دلیل کلی دوری من از سیاست هم اینه: ابتدا بگم من با بخش انسانی قضیه کاملا موافقم و جنگ و خونریزی رو در تمام سطوح فارغ از اینکه چه کسی انجام میده محکوم می کنم ولی دلیلی که من رو از سیاست دور می کنه اینه که من دوست ندارم بازیچه باشم، بازیچه یک مشت انسان قدرت طلب که برای رسیدن به اهدافشون حاضرند دست به هر جنایتی بزنن. اون چیزی که ما از سیاست می بینیم ظاهر سیاست هست و اطلاعاتمون رو هم از این خبرگذاری هایی می گیریم که چه داخلی چه خارجی اخبار رو به نفع خودشون تغییر می دهند. حتی اگه ما اخبار صحیح رو بگیریم باز هم در سیاست چیزی نیستیم چون لازمه سیاسی کاری اینه که آدم اطلاعات داشته باشه اونم اطلاعات پشت پرده. حتی اگه اطلاعات پشت پرده هم داشته باشیم باز هم کافی نیست چون باید اهرم مقابله و فشار که معمولا اهرم های اقتصادی و نظامی هست داشته باشیم. این رو هم بگم من بی تفاوت نیستم، این مورد خاص رو نمی شناختم ولی اگه بدونم یک انسانی واقعا مظلوم واقع شده با تمام ابزارهایی که در اختیار دارم ازش دفاع می کنم. و در نهایت قرار نیست که همه آدم ها که سیاسی باشن. من عاشق علم و تکنولوژی و شعر و ادبیات و فرهنگ و هنر و اقتصاد و مدیریت و جامعه شناسی و … هستم و دوست دارم در این زمینه ها به فعالیت بپردازم. به نظر من ما توانایی حل یا فهم همه مشکلات دنیا رو نداریم و اصلا نباید هم داشته باشیم. من اگر واقعا طالب یک دنیای ایده آل که همه انسان ها در اون برابر و برادر هستند به نظرم باید اول از خودم شروع کنم. منی که هزاران هزار مشکل و ایراد دارم و توی راه درست و غلط خودم موندم چطور می تونم راه درست و غلط دنیا رو مشخص کنم. اصلا مگه درست و غلط برای همه انسان ها یک معنا و مفهوم داره. مولانا یک شعر زیبایی دارد که مضمونش دقیقا همینه که ای انسان ها هر آنچه هست درون شماست،‌ درون خودتون رو اصلاح کنید تا دنیای بیرون که آینه درون نمای شماست اصلاح شود. اصلا تا حالا از خودتون پرسیدید چرا خداوند که کلیه جهان در قدرت اوست با مشاهده جنایات و فسادهای انسان که مخلوق اوست او را در همین دنیا به سزای اعمالش نمی رسونه و نابودش نمی کنه؟ مگر خداوند بر هر کاری قادر و توانا نیست؟ پس چرا مثلا بر سر ظالمان سنگ فرو نمی ریزد و اونها رو نابود نمی کند؟ رو پاسخ این سوال من خیلی فکر کردم، من فکر می کنم این از صبر خداوند هست و اینکه به بندگانش میدون میده که قشنگ آن چیزی رو که در چنته دارن بیرون بریزن. و وای به اون روزی که آزمایش به پایان برسه و انسان هیچ توشه ای نداشته باشه و در مقابل خدای خودش که این همه به او فرصت داده شرمنده باشه.