فروردین ۹

یکی از مجلاتی که من همیشه مطالب و مقالاتش را دنبال می کنم و واقعا مطالبش در زمینه نرم افزار آزاد و اپن سورس فوق العاده است Free Software Magazine است. یعنی امکان نداره در هر شماره ای مقاله ای نباشه که شما رو مجذوب خودش کنه. داشتم آرشیو مجله را مرور می کردم که به مطلبی تحت عنوان War and Free Software برخوردم. مقاله در این زمینه است که شکل جنگ ها در دنیا در حال تغییر است و به جای اینکه یک سری نیروهای نظامی بیان و جنگ رو جلو ببرند یک سری روبات و ماشین برنامه ریزی بشن که به صورت اتوماتیک این کار رو انجام بدن. مثلا در یکی از پیوندهایی که در مقاله ذکر شده آمریکا طرحی رو داره که یک نیروی نظامی بر اساس روبات هایی که تحت شبکه به هم متصل هستند رو تشکیل بده و برای این کار ۱۱۷ میلیارد دلار هم تاکنون هزینه کرده و ظاهرا فاز اولش که پروسه تحقیق و توسعه بوده به اتمام رسیده.
در ادامه مقاله گفته که در این زمینه یعنی همین نظامی گری با توجه به عوامل مختلف میل به نرم افزارهای آزاد/متن باز بیشتر است. نه اینکه حالا فکر کنید از طبیعت نرم افزار آزاد خوشش میومده بلکه برای اینکه در محیط نرم افزار آزاد کدها در اختیار هستند و دیگه لازم نیست تلاش و سرمایه گذاری برای برنامه نویسی از اول صورت بگیره (اگر بخوام به زبان خودمون بگم یعنی توسعه دهندگان نرم افزار آزاد کد می زنند و اینا هم خیلی راحت بدون توجه به قانون کدها رو می بلعند). در ادامه عوامل دیگری که مثلا نمیشه از نرم افزارهای اختصاصی (proprietary) مثل نرم افزارهای میکروسافت و … استفاده کرد را این طور ذکر کرده که این سازمان ها فکر می کنند این نرم افزارها امن نیست و بعدش هم نمیشه به این شرکت ها اعتماد کرد. البته من با این دلیل مقاله و کلا این قسمت موافق نیستم که مثلا چون لینوکس یک طبیعت بازی دارد امن است و میکروسافت یا ادوبی که سیستم بسته دارند امنیت نرم افزارهاشون بد است. به نظر من برای امنیت نرم افزاری یک سری عوامل باید دست به دست هم بدهند که اون سیستم به حد قابل قبولی از امنیت برسه. جای بحثش این جا نیست ولی قطعا یک متخصص امنیت می تونه یک ویندوز را به حد قابل قبولی برسونه و یک کاربر ناآشنا هم می تونه یک سیستم لینوکس را به حد پایینی از امنیت برسونه.
پیوندهایی که در مقاله اومده به نظرم خیلی جالب و مفید است و امیدوارم حتما بخونیدشون. ولی نکته تاسف بار این مقاله به نظر من استفاده از کدهای نرم افزار آزاد بدون رعایت و تضمین آزادی برای دیگران است که مقاله به سازمان های نظامی اشاره کرده ولی در کشورهایی من جمله کشور عزیزمان ایران داره در تمامی زمینه ها فراگیر میشه. GPL (مجوز نرم افزاری عمومی GNU) که اکثریت این نرم افزارها از اون به عنوان مجوز نرم افزاری استفاده می کنند با صراحت بیان می کند که هرکس می تواند از این کدها استفاده کند، بررسی و مطالعه کندو تغییر دهد ولی اگر هر تغییری داد باید دوباره به صورت آزاد منتشر کند. حالا باز در مورد سازمان های نظامی همون طور که در قسمت نظرات بحث شده شاید بشه یک توجیهی آورد ولی دیگر شرکت های نرم افزاری چه توجیهی دارند که این گونه آزادی نرم افزار رو نقض می کنند؟ نمونه اش همین جایی که خودم الان توش دارم کار می کنم که خیر سرمون بخش لینوکس هستیم و همه چیز رو داریم زیرپا می گذاریم. من واقعا نمی دونم چی باید بگم ولی فقط می دونم هیچ مملکت و مردمانی با بی قانونی نتوانستند و نمی توانند در درازمدت پیشرفت کنند و به جایی برسند.

پیوست ۱: در مقاله پیوندی به ایران هم هست که ارایه دکتر خوانساری است در مورد طرح ملی نرم افزارهای آزاد/متن باز که با تمام نقدها و ایراداتی که بیشتر از دیگران خودم به این طرح داشتم و دارم واقعا متاسفم که این طرح که تنها طرح در زمینه نرم افزارهای آزاد بود دیگر دنبال نشد.
پیوست ۲: یک لحظه فکر کنید یک توسعه دهنده نرم افزار آزاد/متن باز هستید. عشق و علاقه شما این است که برنامه و کدی بنویسید که بتونه مشکلی از مشکلات کاربران رو حل کنه و زندگی بهتری برای انسان ها به ارمغان بیاره. حالا یک سری آدم پیدا شده اند که از این کدها که شما با هزار عشق و علاقه زده اید می خواهند برای نابودی و قتل و غارت انسان ها استفاده کنند! واقعا چه حالی بهتون دست میده؟! نمی دونم چرا همیشه که این چیزها رو می بینم یاد ترانه تصورکن از آقای سیاوش قمیشی می افتم، حداقل توی ذهن و رویامون دیگه اجازه داریم دنیای مطلوبمون رو بسازیم. امیدوارم روزی برسه که این آقایون عالم یک کم به خودشون بیان و دست از این اعمالشون که دنیا رو به این شکل درآورده بردارند!

اسفند ۱۸

دیروز لینک وبلاگی رو دیدم به نام shahir blog . همون طور که می دونید من حتی الفبایی از سیاست رو نمی دونم و واقعا دوست هم ندارم بدونم، با این حال بنا به کنجکاوی چندین مطلب آخر و کامنت های مربوطه اش رو یه نگاهی کردم. سایت بدی نبود و تحلیل های به نسبت عقلانی ارایه کرده بود. (دیگه واقعا با خودم عهد می کنم مطالب سیاسی رو حتی نگاه هم نکنم). پس از خواندن چند مطلب واقعا دیگه خواندن بقیه مطالب برایم قابل تحمل نبود. اینکه یک حکومتی با نظامی گری به اسم دموکراسی میاد و برای رسیدن به نفت اون مملکت حاضر میشه صدها هزار انسان بی گناه رو به کام مرگ بکشونه. اینکه حکومتی برای اینکه ایدئولوژی شکست خورده اش رو به دنیا صادر کنه حاضره به طرز سیستماتیک مردم خودش رو سرکوب و تحقیر کنه. اینکه حکومتی دیگر برای رسیدن به اهدافش از مردم کشوری به عنوان کارت بازی در مقابل یکی دیگه استفاده می کنه و … اصلا منو به مرز دیوانگی میکشونه! دعواها همه شده سر منافع، سر سلطه، سر پول ، سر اینکه خدای من از خدای تو بهتره و … و این وسط یک چیزی اصلا به کل فراموش شده. انسان و مفهوم انسانیت. حکومت، پول و دین همه قاعدتا باید در خدمت انسان باشند ولی مثل اینکه همه اینها در قدم اول باید انسان رو به اسارت خودشون در بیارند! تا بتونند به جلو حرکت کنند.
واقعا تا حالا به این مساله فکر کردید اصلا چرا باید عده ای ادعای سلطان بودن جهان رو بکنند و سیاست های جهانخوارانه داشته باشند؟ چرا بعضی حکومت ها نمی تونند با مردمشون دوست باشند؟و خیلی چرا های دیگه …. حالا جدای این مسایل سیاسی که بعضا این گونه حقه بازی و سیاه بازی ها رو می طلبه الان در دنیا نگاه کنید به مسایل اجتماعی و اقتصادی و حقوق بشر و … . یک پوسته و تمی از مدرنیته و توسعه می بینید (که البته توی خیلی از کشورهای جهان سومی اون رو هم نمی بینید) ولی اون خرد و کرامت انسانی و اخلاقیات دیگه روز به روز داره کمرنگ تر میشه. دروغ و تزویر داره زیاد میشه. دوستی ها همه داره رنگ مادی و منفعت می گیره. همه دارند به حقوق همدیگر خدشه وارد می کنند. همه فکر منفعت خودشون هستند و هیچ کس حاضر نیست بپذیره همه ما به هم وصل هستیم. باز خدارو شکر که این مسایل اپسیلونی در مملکت ما بهتر هستند ولی در همه جا روز به روز حقیقت او در حال غریبه تر شدن میان آدمیان است.
خدایا! بارالها! مگر تو به مخلوقاتت وعده هدایت نداده ای؟ الان بنده ناچیز تو از تو می خواد که هدایتش کنی! لطفا منو هدایت کن! خدایا در تمامی زمینه ها سایه جهل و ظلمت و تعصب در حال گسترش بر روی فکر و قلب بشریت است.
خلاصه دیشب رو با این افکار گذروندم. امروز صبح نسبت به روزهای قبل خیلی زودتر بیدار شدم. نمی دونم ساعت چند بود فقط هوا تاریک بود. نماز صبح رو به جا آوردم و گفتم پاشم برم پارک سرکوچه یه کم ورزش کنم. رفتم پارک و شروع کردم ورزش. نیم ساعتی گذشت نشستم روی نیمکت پارک. خورشید داشت از افق طلوع می کرد. با دیدن زبانه های نور خورشید سوال های سوهان روح دیشب برایم دوباره مطرح شد. داشتم با خورشید حرف می زدم و از خدا به خاطر این دنیا شکایت می کردم که یهو یکی زد رو شونه ام و گفت: داری با کی حرف می زنی؟ حالت خوبه؟ . برگشتم دیدم یک آقای میانسالی است که با چهره ای خندان همراه با تعجب داره به من نگاه می کنه! گفتم: هیچی! هیچی! گفت: چرا! داشتی از خدا شکایت می کردی! خدا چه هیزم تری به تو فروخته که اینقدر شاکی هستی؟! (باخنده) گفتم: نه بابا! من کی باشم که بخوام شکایت کنم اونم از خدا! خلاصه صحبتمون با هم گرم شد و بهش گفتم که تو دلم چی میگذره. خیلی با هم حرف زدیم. باورم نمیشد آدمی که تو نگاه اول برای یک انسان ظاهربین ممکن بود تصوری از یک انسان کاملا معمولی ایجاد کنه داشت به من حرف هایی میزد که جهان بینی من رو از این رو به اون رو می کرد. حرف هایی عجیب که تا حالا از زبان هیچ کس نشنیده بودم. حرف هایی در باب عدل الهی، حکمت الهی، مفهوم آزادی، دین و نهایت انسان. خلاصه از هر بابی صحبت کردیم. اینقدر محو در صحبت هاش شدم که اصلا نفهمیدم چقدر زمان گذشت. وای چقدر اشعار زیبا از مولانا و حافظ برام گفت. دو جمله از صحبت هاش خیلی عمیق بود و هنوز هم در گوشم است: “دنیا زندان مومنان و جولانگاه ظالمان است” اصلا تا حالا به معنی دنیا فکر کردید؟ از دنی میاد یعنی نازل و پست و پایین آورده شده و جمله دیگرش: “اگر خدا سیاهی رو خلق نمی کرد هیچ وقت سفیدی قابل رویت نبود، اگر خدا ظلم و ظلمت را نمی آفرید هیچ گاه مفاهیمی مانند نور و خرد و عدل و آزادی برای ما قابل فهم نبود”
صحبت هاش دقیقا برای من مثل آب روی آتش بود. بایستی برمی گشت منزلشون و از هم جدا شدیم و من احساس می کردم در فضا شناور هستم. داشت می رفت بهم گفت: راستی چرا جواب سوالاتت رو از خودش نمی خوای؟ و من یک نگاهی همراه با سوال بهش کردم و گفت: کلام خدا و رفت. و شعله ای در درون من زبانه زد که آه! ما چقدر با خدا و کلام خدا غریبه ایم.
برگشتم منزل. بدون هیچ تعللی به سراغ کلام خدا که در منزل داشتیم (قرآن) رفتم. باز دست مادرم درد نکنه که بعضی وقتا تمیزکاری می کنه وگرنه خدا میدونه چقدر خاک الان روی قرآن بود! قبل از اینکه باز کنم یک لحظه فکر کردم واقعا جایگاه قرآن و انجیل و تورات و در کل کلام خداوند در زندگی ما چیه؟ سرسفره هفت سین، همراه با آینه شمعدون برای منازل جدید و برای زوج های جوان، برای راهی کردن مسافر و … . کاغذ و جلد این کتاب ها رو احترام می کنیم، بر آنها بوسه می زنیم و برایمان مقدس هستند و اکثرا آنها را نمی خوانیم و به معانی و مفاهیمش کاری نداریم. اصلا گناهه اگر یک کسی قرآن یا انجیل یا تورات بخونه و سرلوحه اعمالش بر اساس کلام خدا باشه!
خلاصه از خدا خواستم تا هدایتش را شامل حال بنده ناچیزش کنه و قرآن رو باز کردم و چشمم به آیه های ۱۵۲ تا ۱۵۷ سوره بقره افتاد:
پس مرا یاد کنید و شکر نعمت من به جای آورید و کفران نعمت من نکنید (۱۵۲) ای اهل ایمان در کار خود صبر و استقامت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور صابران است (۱۵۳) و آن کسی را که در راه خدا کشته شده مرده مپندارید بلکه او زنده ابدی است و لیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت (۱۵۴) البته شما را به سختی ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعات بیازماییم و بشارت و مژده از آن کسانی است که صبر پیشه کردند (۱۵۵) آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند صبر پیشه کرده و گویند ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم (۱۵۶) آن گروهند مخصوص الطاف الهی و رحمت خاص خدا، و آنها خود هدایت یافته گانند (۱۵۷)
احساس کردم خداوند نوری به قلبم تاباند و همان گونه که وعده هدایت به همه مخلوقاتش داده است مرا هدایت کرد! خدایا ممنونم از تو!
راستی چند روز نشد که وبلاگ رو به روز کنم که از کسانی که اینجا رو می خونند پوزش می خواهم و امیدوارم بتونم با سرعت ثابت به روزرسانی داشته باشم. به نظز میاد این تم جاری خیلی زیبا و با مفهوم نیست و باید عوض بشه.

بهمن ۳۰

خیلی ها به من می گن تو چرا مطالب سیاسی نمی نویسی؟ چرا نسبت به اتفاقاتی که می افته بی اهمیت هستی؟ همین امروز با دوست خوبم محمد ابراهیم یک سری بحث سیاسی می کردیم اون منو دعوت می کرد که بریم بزرگداشت عماد مغنیه و من می گفتم من نمی شناسمش که برم!‌ دلیل کلی دوری من از سیاست هم اینه: ابتدا بگم من با بخش انسانی قضیه کاملا موافقم و جنگ و خونریزی رو در تمام سطوح فارغ از اینکه چه کسی انجام میده محکوم می کنم ولی دلیلی که من رو از سیاست دور می کنه اینه که من دوست ندارم بازیچه باشم، بازیچه یک مشت انسان قدرت طلب که برای رسیدن به اهدافشون حاضرند دست به هر جنایتی بزنن. اون چیزی که ما از سیاست می بینیم ظاهر سیاست هست و اطلاعاتمون رو هم از این خبرگذاری هایی می گیریم که چه داخلی چه خارجی اخبار رو به نفع خودشون تغییر می دهند. حتی اگه ما اخبار صحیح رو بگیریم باز هم در سیاست چیزی نیستیم چون لازمه سیاسی کاری اینه که آدم اطلاعات داشته باشه اونم اطلاعات پشت پرده. حتی اگه اطلاعات پشت پرده هم داشته باشیم باز هم کافی نیست چون باید اهرم مقابله و فشار که معمولا اهرم های اقتصادی و نظامی هست داشته باشیم. این رو هم بگم من بی تفاوت نیستم، این مورد خاص رو نمی شناختم ولی اگه بدونم یک انسانی واقعا مظلوم واقع شده با تمام ابزارهایی که در اختیار دارم ازش دفاع می کنم. و در نهایت قرار نیست که همه آدم ها که سیاسی باشن. من عاشق علم و تکنولوژی و شعر و ادبیات و فرهنگ و هنر و اقتصاد و مدیریت و جامعه شناسی و … هستم و دوست دارم در این زمینه ها به فعالیت بپردازم. به نظر من ما توانایی حل یا فهم همه مشکلات دنیا رو نداریم و اصلا نباید هم داشته باشیم. من اگر واقعا طالب یک دنیای ایده آل که همه انسان ها در اون برابر و برادر هستند به نظرم باید اول از خودم شروع کنم. منی که هزاران هزار مشکل و ایراد دارم و توی راه درست و غلط خودم موندم چطور می تونم راه درست و غلط دنیا رو مشخص کنم. اصلا مگه درست و غلط برای همه انسان ها یک معنا و مفهوم داره. مولانا یک شعر زیبایی دارد که مضمونش دقیقا همینه که ای انسان ها هر آنچه هست درون شماست،‌ درون خودتون رو اصلاح کنید تا دنیای بیرون که آینه درون نمای شماست اصلاح شود. اصلا تا حالا از خودتون پرسیدید چرا خداوند که کلیه جهان در قدرت اوست با مشاهده جنایات و فسادهای انسان که مخلوق اوست او را در همین دنیا به سزای اعمالش نمی رسونه و نابودش نمی کنه؟ مگر خداوند بر هر کاری قادر و توانا نیست؟ پس چرا مثلا بر سر ظالمان سنگ فرو نمی ریزد و اونها رو نابود نمی کند؟ رو پاسخ این سوال من خیلی فکر کردم، من فکر می کنم این از صبر خداوند هست و اینکه به بندگانش میدون میده که قشنگ آن چیزی رو که در چنته دارن بیرون بریزن. و وای به اون روزی که آزمایش به پایان برسه و انسان هیچ توشه ای نداشته باشه و در مقابل خدای خودش که این همه به او فرصت داده شرمنده باشه.