آقای خزعلی تا اونجایی که میشناسم یک مسلمان و مومن خوب هست و مطالب سایتش رو برخی اوقات به همراه کامنتهاش میخونم. کلا پستها و کامنتهای جالبی داره، خوانندگانی که با نظراتشون سعی میکنند بنده خدا رو به راه راست! هدایت کنند؟! :دی مثل اینکه راه راست تو هر دوره زمونهای یک چیزیه! شاید نیست و شایدم هست و بستگی به عوامل متعدد به خصوص جو جامعه داره. خلاصه داشتم این پست ایشون رو نگاه میکردم. به نوشته ایشون که نقد بسیار است ولی اونجا که نوشتن “جوانان سخن از موعود را به سخره میگیرند!” من رو یاد ماجرای چند روز پیشم انداخت که برای خودم به نوعی جالب بود.
در یک تاکسی نشسته بودم که دو تا جوون تقریبا هم سن و سال که شاید برادر بودند شاید هم نبودند داشتند با هم بحث یا به نوعی جدل میکردند و موضوع هم امام زمان بود. یکی شیفته و سعی در اثبات، دیگری بی اعتقاد و سعی در انکار! هر کدوم هم هر چه در چنته داشتند رو میکردند که طرف مقابل رو متقاعد کنند که حرف خودشون درسته، ولی چه سود که هیچ کدام زیر بار نمی رفتند. کلا بحث بر سر خیلی از مسایل اعتقادی بیفابده است، چون روش علمی یا استدلالی دقیق مادی و غیر متافیزیکی برای اثبات یا رد خیلی از موارد اعتقادی وجود نداره و چون انسان ها متفاوت هستند و این عالم، عالم کثرت هست، لذا بستگی به پذیرش یا عدم پذیرش افراد داره، رو این حساب من وقتی از این بحث ها میشنوم اگه حال نداشته باشم معمولا یا گوش نمیکنم یا میخوابم یا اصلا اونجا رو ترک میکنم. خلاصه اینا سرگرم جدلشون بودند و منم در چرت ملوکانه تا اینکه اونی که اعتقاد به وجود امام زمان نداشت گفت: “من اصلا می تونم با ریاضیات و استقرا برات ثابت کنم. ببین رابطه تو با پدرت مانند رابطه پدر تو با پدربزرگ تو هست و رابطه پدربزرگ تو با پدرش هم مانند پدر ایشون با نسل قبلشه. همان چه که در استقرا میگوییم و اگر حکمی برای k دربست باشه برای k+1 هم درسته و میشه نسل ها را مانند جمله های بی نهایتی با هم جایگزین کرد. آیا در زمان پدربزرگ تو آمد؟ که در زمان پدر تو بیاد؟ که در زمان تو بیاد؟ و نهایتا در زمان فرزند تو بیاد؟ چیزی که نمی آید و تاثیری چشم گیری هم در زندگی ما ندارد و خود ما هستیم که در زندگی خود تاثیرگذار هستیم چه فرقی می کند که باشد یا نباشد؟”

در این زمان اونی که اعتقاد داشت به فکر فرو رفت و چیزهایی هم گفت که من که در این زمان چرتم پاره شده بود در چشم هایش می توانستم بخوانم که مثل هر انسانی که دوست ندارد افکارش مورد تعرض و شکست قرار بگیرد سعی در رد حرف طرف مقابل داشت که خودش را نیز قانع نمیکرد! در این زمان بود که من از این ماجرا به فکر خودم فرو رفتم و سوالات زیادی برایم مطرح شد. اولا که سخت در حیرت بودم که انسان برای توجیه هر چیزی چگونه به استفاده ابزاری از هر چیزی منجمله ریاضیات و استقرا و دنباله ها و … و سعی در ارتباطش با اثبات یا رد یک مساله اعتقادی روی میاورد! و از اون بدتر در طرف مقابل، یعنی اینقدر اعتقادات ما سطحی و بدون تفکر و تعمق است و هر چیزی که بهمان در چارچوب یک خودشیفتگی جمعی گفته اند را دربست پذیرفته ایم و دلیل واقع بینانه ای برای اعتقاداتمان نخواسته ایم و نظرات مختلف در تایید یا رد نظراتمان را آنقدر کم شنیده ایم که با یک تلنگر اعتقادات درست و غلطمان در مرز فروپاشی قرار میگیرد؟!
کلا اصلا امر مقدس ولو هر چیزی که باشد را می توان نقد کرد؟ امر مقدس اصلا یعنی چه و به صورت مطلق مقدس است یا تقدس آن ساخته و پرداخته ذهن های خودشیفته ماست؟ آیا امر مقدس می تواند باعث برتری گروهی بر گروه دیگر شود؟ آیا امر مقدس می تواند و حق دارد که خود را به همه انسان های متفاوت تعمیم دهد و اختیار انسان ها را سلب کند؟ و …
پینوشت۱: نظرات بالا در مورد امام زمان، نظرات بنده نیست و اصولا بنده در این مورد چون هنوز فکر و مطالعه نکرده ام نظر ندارم.
پینوشت۲: یک شیرمرد یا شیرزن میخوام که به روش ریاضی نتیجه گیری اونی که اعتقاد نداشت رو رد کنه یا شایدم اثبات کنه؟!
چند روز پیش با یکی از بچه های خیلی فنی و باتجربه شرکت یک بحث فلسفی در مورد نرمافزارهای آزاد و اپنسورس نسبت به نرمافزارهای اختصاصی (proprietary) داشتم که البته در نهایت بحث ناتمام موند به خاطر مسالهای که مطرح کرد و من چون احاطهای به اون مطلب نداشتم که بتونم جواب بدم لذا بحث ناتمام ماند و به قول خودمون من کم آوردم ولی بهش گفتم میرم مطالعه میکنم، حداقل برای اینکه این شبهه برای خودم برطرف بشه. موضوع چی بود و از کجا شروع شد؟


یکی از مجلاتی که من همیشه مطالب و مقالاتش را دنبال می کنم و واقعا مطالبش در زمینه نرم افزار آزاد و اپن سورس فوق العاده است