اردیبهشت ۲۷

‌چند روز پیش با یکی از بچه های خیلی فنی و باتجربه شرکت یک بحث فلسفی در مورد نرم‌افزارهای آزاد و اپن‌سورس نسبت به نرم‌افزارهای اختصاصی (proprietary) داشتم که البته در نهایت بحث ناتمام موند به خاطر مساله‌ای که مطرح کرد و من چون احاطه‌ای به اون مطلب نداشتم که بتونم جواب بدم لذا بحث ناتمام ماند و به قول خودمون من کم آوردم ولی بهش گفتم میرم مطالعه می‌کنم، حداقل برای اینکه این شبهه برای خودم برطرف بشه. موضوع چی بود و از کجا شروع شد؟
خیلی ساده! قشرهای دیگه رو نمی دونم ولی در مورد رایانه، وقتی ۲ تا آدم کامپیوتری به هم می‌رسند شروع می کنند به صحبت و بحث و تبادل‌نظر که با جنبه‌های ناآشنای علم رایانه بیشتر آشنا شوند و از تجربیات هم استفاده کنند و ما هم بر اساس همین قاعده صحبتمون داغ شد. پس از کلی بحث در مورد فناوری‌های مخابراتی، شبکه و امنیت و … و تبادل‌نظر‌هایی که انجام دادیم و خیلی هم عالی بود و کلی مطالب دستگیرم شد رسیدیم به بحث نرم‌افزار‌ و ماشاالله گنو/لینوکس امروزه اینقدر گسترده شده و کاربرد داره به خصوص برای کار صنعتی که بحثمون در باب نرم‌افزار با گنو/لینوکس شروع شد. (البته وقتی ۲ تا آدم که تقریبا ۱۰۰٪ کارهاشون روی این پلتفرم هست دیگه واضح است بحث رو با ویندوز یا مک شروع نمی‌کنند!) پس از کمی تبادل‌نظر در باب لینوکس و نرم‌افزار آزاد که اون هم خیلی خوب بود به خصوص در مورد سیستم‌های جاسازی شده (Embedded Systems) که تقریبا این سیستم‌ها در سلطه لینوکس هستند نمی دونم چه مساله‌ای مطرح شد که از مسایل فنی ییهو! رسیدیم به مسایل فلسفی و ایدئولوژی و فلسفه پشت نرم‌افزار‌های آزاد و اختصاصی و مقایسه آنها که متاسفانه من همیشه در این موارد کم میارم.
مسایل زیادی مطرح شد و طرفین هم به نسبت توانستند همدیگر را نسبت به مواضع شون متقاعد کنند. کم‌کم دیگه داشت بحثمون به جاهای باریک می کشید، مثلا اون می‌گفت: “چه لزومی داره من نرم‌افزاری که می نویسم سورس کد یا همون کد منبع اش را در اختیار همه بگذارم و اصلا این کار به چه دردی می‌خوره؟ و …” که منم تا جایی که می دونستم پاسخش را میدادم که دیگه آخر گفت: “میدونی چیه؟ نرم‌افزار‌ آزاد یک مدل کمونیستی‌ایه که برای مقابله با تفکر کاپیتالیسم در حوزه نرم افزار ایجاد شد. اگر هم دقت کنی تاریخ پیدایش اش دقیقا برمی‌گرده به اوج جنگ سرد.”
یک کم در مورد این مطالب و کمونیسم و کاپیتالیسم و غیره که صحبت کرد دیدم خیلی هم بیراه نمیگه ولی از آنجایی که در فیلم انقلاب اپن سورس دیده بودم که بزرگان نرم‌افزار آزاد تاکید داشتند که نرم‌افزار آزاد نگرشی کمونیستی نیست دچار تناقض شده بودم. از طرفی چون من این ایدیولوژی‌ها رو اصلا نمی شناسم به جز یک سری کلیات دیگه دیدم نمی‌تونم بحث را ادامه بدم و عملا بحث خاتمه یافت. امروز خواستم یک کم در این موارد مطالعه کنم. یک بار دیگر سوال را مرور کنیم:
سوال: آیا جنبش نرم‌افزارهای آزاد یک جنبش کمونیستی، سوسیالیستی است که هدف آن ایجاد یک جامعه کمونیستی در حیطه نرم افزار است؟
واضح است که برای پاسخ به این سوال باید بدانیم که ۱- نرم‌افزار‌ آزاد چیست و چه مشخصاتی داره؟ ۲-تفکرهایی مانند مارکسیسم، سوسیالیسم و کمونیسم چگونه تفکراتی هستند؟
در مورد نرم‌افزارهای آزاد تعدادی از بچه‌های نازنین کامیونیتی لطف کردند و مقالات کاملی را در این زمینه نگارش یا به فارسی ترجمه کرده‌اند؟ مانند تعریف نرم‌افزار آزاد، چرا نرم‌افزار نباید مالک داشته باشد؟، لینوکس چیست؟، تاریخچه لینوکس، GPL: آزادی و تضمین آزادی . به طور کوتاه اگر مرور کنیم:
“نرم‌افزار آزاد در مورد آزادی کاربران برای اجرا٬ کپی٬ توزیع٬ بررسی٬ تغییر و بهبود دادن نرم‌افزار می‌باشد. بطور دقیق‌تر نرم‌افزار آزاد به چهار نوع آزادی برای کاربران یک نرم‌افزار اشاره می‌کند:

  • آزادی برای اجرای برنامه برای هر منظوری (آزادی ۰)
  • آزادی برای مطالعه و بررسی چگونگی عملکرد برنامه و تغییر آن برای نیاز خود (آزادی ۱). دسترسی به کد منبع یک پیش‌شرط برای این آزادی می‌باشد.
  • آزادی برای توزیع مجدد کپی‌هایی از آن٬ بنابراین شما می‌توانید به همسایگان [اطرافیان] خود کمک کنید (آزادی ۲).
  • آزادی برای بهبود برنامه و انتشار این تغییرات برای عموم٬ بنابراین تمام جامعه از آن بهره می‌برند (آزادی ۳). دسترسی به کد منبع یک پیش‌شرط برای این آزادی می‌باشد.”

برای آشنایی با ۳ تفکر مارکسیسم، سوسیالیسم و کمونیسم هم اگر به ویکی‌پدیای فارسی یا در بعضی موارد که ناقص است به انگلیسی آن مراجعه کنید جملاتی مانند زیر را خواهید دید: “میان مارکسیست‌های مختلف, برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریباً همه در آن توافق دارند واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است) است.” و یا “سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است.” و در نهایت “کمونیسم یک ساختار اجتماعی-اقتصادی است که تأسیس یک جامعه‏ی بدون طبقه، بدون دولت (هیئت حاکمه) بر اساس مالکیت اشتراکی بر ابزار تولید را ترویج می کند. معمولاً کمونیسم به عنوان شاخه‏ای از جنبشی بزرگ‌تر به نام سوسیالیسم مطرح می‏شود.”
اگر پایه و اساس جامعه کمونیستی که بر “لغو مالکیت خصوصی و برقراری مالکیت‌اجتماعی بر ابزارهای تولید” است را با مقاله چرا نرم‌افزار نباید مالک داشته باشد؟ از ریچارد استالمن (پدر نرم‌افزار آزاد) که در تبیین نرم‌افزار آزاد نوشته شده را کنار هم بگذارید می‌بینید کاملا بر هم منطبق هستند!‌ یعنی نرم‌افزار آزاد با اندیشه و ایدیولوژی سوسیالیسم کاملا سازگار است. پس چرا بزرگان نرم‌افزار آزاد اعتقاد دارند اجتماع نرم‌افزار آزاد به هیچ وجه یک جامعه کمونیستی نیست؟
شما به این موضوع فکر کنید، من هم چند مقاله باقیمانده در این باب را مطالعه کنم و پاسخ به این سوال را در یک مطلب دیگر پیگیری کنیم!

پی نوشت: نگران نباشید، تحقیق خانم‌های نرم افزار آزاد را دارم با جدیت دنبال می کنم. فقط یک مقدار مطالعاتش برخلاف آن چیزی که فکر می کردم زیاد شده که اتفاقا لازم هم بود. خلاصه thread اش داره در پس زمینه اجرا میشه!‌ D:

اردیبهشت ۱۴

این سوال ممکنه برای هر کس که به نوعی با نرم افزار آزاد/اپن سورس کار می کنه پیش بیاد! سوال از این قراره که چرا میزان مشارکت خانم ها چه به لحاظ کاربر چه به لحاظ توسعه دهنده در اجتماع کاربران و توسعه دهندگان نرم افزار آزاد/متن بازنسبت به آقایون کمتر هست؟ البته اگه بخواهیم به مساله به صورت کلان نگاه کنیم این مساله میتونه خیلی کلی تر باشه. بدین صورت که چرا تعداد خانم ها کلا در فناوری های اطلاعات و ارتباطات نسبت به آقایون کمتره و کلی تر بخواهیم به قضیه نگاه کنیم بدین صورت میشه که چرا تعداد خانم ها کلا در رشته های فنی و مهندسی نسبت به آقایون کمتره؟ برگردیم به عنوان اصلی و فعلا به مساله در حیطه نرم افزار آزاد/ متن باز نگاه کنیم. البته همین جا بگم هر ۳ سوالی که در بالا ذکر شد فقط مختص مملکت ما نیست بلکه در همه جای دنیا وجود داره. شاید بنا به دلایل فرهنگی و اجتماعی در کشورهایی مثل کشور ما نسبت به کشورهای غربی این مساله حادتر باشه. به نظرم بد نباشه در ابتدا به یک آمار و ارقامی در این زمینه توجه کنیم، البته آمار دقیقی قطعا وجود ندارد ولی آمارهای تقریبی با دقت خوبی نزدیک به هم هستند. به عنوان نمونه آمار موجود در این سایت را ببینیم: (خانم ها: بخش نارنجی نمودار ، آقایان: بخش آبی نمودار )

نمودار ۱- تعادل جنسیت، آمارها نشان می دهند که در سطح دنیا تعداد زنان با مردان برابراست

نمودار ۲- در بخش فناوری اطلاعات و ارتباطات، نسبت مشارکت خانم ها به آقایان بین ۲۵% تا ۳۵% می باشد

نمودار ۳- در اجتماع نرم افزارآزاد، نسبت مشارکت خانم ها به آقایان بین ۱/۱% تا ۵% می باشد

خلاصه این تحقیق در مورد این سوال که ممکنه سوال خیلی ها باشه و مهم تراز اون جواب هاش و راهکارهایی که این تحقیق ممکنه بتونه ارایه بده احتمالا راهگشای خیلی از افراد به خصوص خانم های محترمی که به تازگی با این نرم افزارها آشنا شده اند باشه. مثل هر تحقیقی ابتدا باید یک گنجینه ای از آمار و ارقام و اطلاعات نسبتا دقیق داشته باشیم. در مرحله دوم باید از اطلاعات مرحله قبل به عنوان ورودی استفاده کرده با مطالعه تحلیل های دیگران و مطالعات خودمان و بتوانیم مساله را تحلیل کنیم و در فاز سوم راهکارهایی برای بهبود این معضل ارایه کنیم.
پس منتظر مقالات بعدی در این زمینه باشید. در ضمن دو نفر از خانم های محترم کامیونیتی کاربران لینوکس و نرم افزارهای آزاد/متن باز ایران با بنده در این تحقیق همکاری و هم فکری می کنند که همین جا ازشون تشکر می کنم. خوشحال میشم اگر دوستان عزیز دیگری هم مایل باشند در این تحقیق همکاری و هم فکری کنند. همین جا می تونند اعلام کنند یا اینکه با بنده تماس بگیرند.

فروردین ۹

یکی از مجلاتی که من همیشه مطالب و مقالاتش را دنبال می کنم و واقعا مطالبش در زمینه نرم افزار آزاد و اپن سورس فوق العاده است Free Software Magazine است. یعنی امکان نداره در هر شماره ای مقاله ای نباشه که شما رو مجذوب خودش کنه. داشتم آرشیو مجله را مرور می کردم که به مطلبی تحت عنوان War and Free Software برخوردم. مقاله در این زمینه است که شکل جنگ ها در دنیا در حال تغییر است و به جای اینکه یک سری نیروهای نظامی بیان و جنگ رو جلو ببرند یک سری روبات و ماشین برنامه ریزی بشن که به صورت اتوماتیک این کار رو انجام بدن. مثلا در یکی از پیوندهایی که در مقاله ذکر شده آمریکا طرحی رو داره که یک نیروی نظامی بر اساس روبات هایی که تحت شبکه به هم متصل هستند رو تشکیل بده و برای این کار ۱۱۷ میلیارد دلار هم تاکنون هزینه کرده و ظاهرا فاز اولش که پروسه تحقیق و توسعه بوده به اتمام رسیده.
در ادامه مقاله گفته که در این زمینه یعنی همین نظامی گری با توجه به عوامل مختلف میل به نرم افزارهای آزاد/متن باز بیشتر است. نه اینکه حالا فکر کنید از طبیعت نرم افزار آزاد خوشش میومده بلکه برای اینکه در محیط نرم افزار آزاد کدها در اختیار هستند و دیگه لازم نیست تلاش و سرمایه گذاری برای برنامه نویسی از اول صورت بگیره (اگر بخوام به زبان خودمون بگم یعنی توسعه دهندگان نرم افزار آزاد کد می زنند و اینا هم خیلی راحت بدون توجه به قانون کدها رو می بلعند). در ادامه عوامل دیگری که مثلا نمیشه از نرم افزارهای اختصاصی (proprietary) مثل نرم افزارهای میکروسافت و … استفاده کرد را این طور ذکر کرده که این سازمان ها فکر می کنند این نرم افزارها امن نیست و بعدش هم نمیشه به این شرکت ها اعتماد کرد. البته من با این دلیل مقاله و کلا این قسمت موافق نیستم که مثلا چون لینوکس یک طبیعت بازی دارد امن است و میکروسافت یا ادوبی که سیستم بسته دارند امنیت نرم افزارهاشون بد است. به نظر من برای امنیت نرم افزاری یک سری عوامل باید دست به دست هم بدهند که اون سیستم به حد قابل قبولی از امنیت برسه. جای بحثش این جا نیست ولی قطعا یک متخصص امنیت می تونه یک ویندوز را به حد قابل قبولی برسونه و یک کاربر ناآشنا هم می تونه یک سیستم لینوکس را به حد پایینی از امنیت برسونه.
پیوندهایی که در مقاله اومده به نظرم خیلی جالب و مفید است و امیدوارم حتما بخونیدشون. ولی نکته تاسف بار این مقاله به نظر من استفاده از کدهای نرم افزار آزاد بدون رعایت و تضمین آزادی برای دیگران است که مقاله به سازمان های نظامی اشاره کرده ولی در کشورهایی من جمله کشور عزیزمان ایران داره در تمامی زمینه ها فراگیر میشه. GPL (مجوز نرم افزاری عمومی GNU) که اکثریت این نرم افزارها از اون به عنوان مجوز نرم افزاری استفاده می کنند با صراحت بیان می کند که هرکس می تواند از این کدها استفاده کند، بررسی و مطالعه کندو تغییر دهد ولی اگر هر تغییری داد باید دوباره به صورت آزاد منتشر کند. حالا باز در مورد سازمان های نظامی همون طور که در قسمت نظرات بحث شده شاید بشه یک توجیهی آورد ولی دیگر شرکت های نرم افزاری چه توجیهی دارند که این گونه آزادی نرم افزار رو نقض می کنند؟ نمونه اش همین جایی که خودم الان توش دارم کار می کنم که خیر سرمون بخش لینوکس هستیم و همه چیز رو داریم زیرپا می گذاریم. من واقعا نمی دونم چی باید بگم ولی فقط می دونم هیچ مملکت و مردمانی با بی قانونی نتوانستند و نمی توانند در درازمدت پیشرفت کنند و به جایی برسند.

پیوست ۱: در مقاله پیوندی به ایران هم هست که ارایه دکتر خوانساری است در مورد طرح ملی نرم افزارهای آزاد/متن باز که با تمام نقدها و ایراداتی که بیشتر از دیگران خودم به این طرح داشتم و دارم واقعا متاسفم که این طرح که تنها طرح در زمینه نرم افزارهای آزاد بود دیگر دنبال نشد.
پیوست ۲: یک لحظه فکر کنید یک توسعه دهنده نرم افزار آزاد/متن باز هستید. عشق و علاقه شما این است که برنامه و کدی بنویسید که بتونه مشکلی از مشکلات کاربران رو حل کنه و زندگی بهتری برای انسان ها به ارمغان بیاره. حالا یک سری آدم پیدا شده اند که از این کدها که شما با هزار عشق و علاقه زده اید می خواهند برای نابودی و قتل و غارت انسان ها استفاده کنند! واقعا چه حالی بهتون دست میده؟! نمی دونم چرا همیشه که این چیزها رو می بینم یاد ترانه تصورکن از آقای سیاوش قمیشی می افتم، حداقل توی ذهن و رویامون دیگه اجازه داریم دنیای مطلوبمون رو بسازیم. امیدوارم روزی برسه که این آقایون عالم یک کم به خودشون بیان و دست از این اعمالشون که دنیا رو به این شکل درآورده بردارند!

اسفند ۱۸

دیروز لینک وبلاگی رو دیدم به نام shahir blog . همون طور که می دونید من حتی الفبایی از سیاست رو نمی دونم و واقعا دوست هم ندارم بدونم، با این حال بنا به کنجکاوی چندین مطلب آخر و کامنت های مربوطه اش رو یه نگاهی کردم. سایت بدی نبود و تحلیل های به نسبت عقلانی ارایه کرده بود. (دیگه واقعا با خودم عهد می کنم مطالب سیاسی رو حتی نگاه هم نکنم). پس از خواندن چند مطلب واقعا دیگه خواندن بقیه مطالب برایم قابل تحمل نبود. اینکه یک حکومتی با نظامی گری به اسم دموکراسی میاد و برای رسیدن به نفت اون مملکت حاضر میشه صدها هزار انسان بی گناه رو به کام مرگ بکشونه. اینکه حکومتی برای اینکه ایدئولوژی شکست خورده اش رو به دنیا صادر کنه حاضره به طرز سیستماتیک مردم خودش رو سرکوب و تحقیر کنه. اینکه حکومتی دیگر برای رسیدن به اهدافش از مردم کشوری به عنوان کارت بازی در مقابل یکی دیگه استفاده می کنه و … اصلا منو به مرز دیوانگی میکشونه! دعواها همه شده سر منافع، سر سلطه، سر پول ، سر اینکه خدای من از خدای تو بهتره و … و این وسط یک چیزی اصلا به کل فراموش شده. انسان و مفهوم انسانیت. حکومت، پول و دین همه قاعدتا باید در خدمت انسان باشند ولی مثل اینکه همه اینها در قدم اول باید انسان رو به اسارت خودشون در بیارند! تا بتونند به جلو حرکت کنند.
واقعا تا حالا به این مساله فکر کردید اصلا چرا باید عده ای ادعای سلطان بودن جهان رو بکنند و سیاست های جهانخوارانه داشته باشند؟ چرا بعضی حکومت ها نمی تونند با مردمشون دوست باشند؟و خیلی چرا های دیگه …. حالا جدای این مسایل سیاسی که بعضا این گونه حقه بازی و سیاه بازی ها رو می طلبه الان در دنیا نگاه کنید به مسایل اجتماعی و اقتصادی و حقوق بشر و … . یک پوسته و تمی از مدرنیته و توسعه می بینید (که البته توی خیلی از کشورهای جهان سومی اون رو هم نمی بینید) ولی اون خرد و کرامت انسانی و اخلاقیات دیگه روز به روز داره کمرنگ تر میشه. دروغ و تزویر داره زیاد میشه. دوستی ها همه داره رنگ مادی و منفعت می گیره. همه دارند به حقوق همدیگر خدشه وارد می کنند. همه فکر منفعت خودشون هستند و هیچ کس حاضر نیست بپذیره همه ما به هم وصل هستیم. باز خدارو شکر که این مسایل اپسیلونی در مملکت ما بهتر هستند ولی در همه جا روز به روز حقیقت او در حال غریبه تر شدن میان آدمیان است.
خدایا! بارالها! مگر تو به مخلوقاتت وعده هدایت نداده ای؟ الان بنده ناچیز تو از تو می خواد که هدایتش کنی! لطفا منو هدایت کن! خدایا در تمامی زمینه ها سایه جهل و ظلمت و تعصب در حال گسترش بر روی فکر و قلب بشریت است.
خلاصه دیشب رو با این افکار گذروندم. امروز صبح نسبت به روزهای قبل خیلی زودتر بیدار شدم. نمی دونم ساعت چند بود فقط هوا تاریک بود. نماز صبح رو به جا آوردم و گفتم پاشم برم پارک سرکوچه یه کم ورزش کنم. رفتم پارک و شروع کردم ورزش. نیم ساعتی گذشت نشستم روی نیمکت پارک. خورشید داشت از افق طلوع می کرد. با دیدن زبانه های نور خورشید سوال های سوهان روح دیشب برایم دوباره مطرح شد. داشتم با خورشید حرف می زدم و از خدا به خاطر این دنیا شکایت می کردم که یهو یکی زد رو شونه ام و گفت: داری با کی حرف می زنی؟ حالت خوبه؟ . برگشتم دیدم یک آقای میانسالی است که با چهره ای خندان همراه با تعجب داره به من نگاه می کنه! گفتم: هیچی! هیچی! گفت: چرا! داشتی از خدا شکایت می کردی! خدا چه هیزم تری به تو فروخته که اینقدر شاکی هستی؟! (باخنده) گفتم: نه بابا! من کی باشم که بخوام شکایت کنم اونم از خدا! خلاصه صحبتمون با هم گرم شد و بهش گفتم که تو دلم چی میگذره. خیلی با هم حرف زدیم. باورم نمیشد آدمی که تو نگاه اول برای یک انسان ظاهربین ممکن بود تصوری از یک انسان کاملا معمولی ایجاد کنه داشت به من حرف هایی میزد که جهان بینی من رو از این رو به اون رو می کرد. حرف هایی عجیب که تا حالا از زبان هیچ کس نشنیده بودم. حرف هایی در باب عدل الهی، حکمت الهی، مفهوم آزادی، دین و نهایت انسان. خلاصه از هر بابی صحبت کردیم. اینقدر محو در صحبت هاش شدم که اصلا نفهمیدم چقدر زمان گذشت. وای چقدر اشعار زیبا از مولانا و حافظ برام گفت. دو جمله از صحبت هاش خیلی عمیق بود و هنوز هم در گوشم است: “دنیا زندان مومنان و جولانگاه ظالمان است” اصلا تا حالا به معنی دنیا فکر کردید؟ از دنی میاد یعنی نازل و پست و پایین آورده شده و جمله دیگرش: “اگر خدا سیاهی رو خلق نمی کرد هیچ وقت سفیدی قابل رویت نبود، اگر خدا ظلم و ظلمت را نمی آفرید هیچ گاه مفاهیمی مانند نور و خرد و عدل و آزادی برای ما قابل فهم نبود”
صحبت هاش دقیقا برای من مثل آب روی آتش بود. بایستی برمی گشت منزلشون و از هم جدا شدیم و من احساس می کردم در فضا شناور هستم. داشت می رفت بهم گفت: راستی چرا جواب سوالاتت رو از خودش نمی خوای؟ و من یک نگاهی همراه با سوال بهش کردم و گفت: کلام خدا و رفت. و شعله ای در درون من زبانه زد که آه! ما چقدر با خدا و کلام خدا غریبه ایم.
برگشتم منزل. بدون هیچ تعللی به سراغ کلام خدا که در منزل داشتیم (قرآن) رفتم. باز دست مادرم درد نکنه که بعضی وقتا تمیزکاری می کنه وگرنه خدا میدونه چقدر خاک الان روی قرآن بود! قبل از اینکه باز کنم یک لحظه فکر کردم واقعا جایگاه قرآن و انجیل و تورات و در کل کلام خداوند در زندگی ما چیه؟ سرسفره هفت سین، همراه با آینه شمعدون برای منازل جدید و برای زوج های جوان، برای راهی کردن مسافر و … . کاغذ و جلد این کتاب ها رو احترام می کنیم، بر آنها بوسه می زنیم و برایمان مقدس هستند و اکثرا آنها را نمی خوانیم و به معانی و مفاهیمش کاری نداریم. اصلا گناهه اگر یک کسی قرآن یا انجیل یا تورات بخونه و سرلوحه اعمالش بر اساس کلام خدا باشه!
خلاصه از خدا خواستم تا هدایتش را شامل حال بنده ناچیزش کنه و قرآن رو باز کردم و چشمم به آیه های ۱۵۲ تا ۱۵۷ سوره بقره افتاد:
پس مرا یاد کنید و شکر نعمت من به جای آورید و کفران نعمت من نکنید (۱۵۲) ای اهل ایمان در کار خود صبر و استقامت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور صابران است (۱۵۳) و آن کسی را که در راه خدا کشته شده مرده مپندارید بلکه او زنده ابدی است و لیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت (۱۵۴) البته شما را به سختی ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعات بیازماییم و بشارت و مژده از آن کسانی است که صبر پیشه کردند (۱۵۵) آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند صبر پیشه کرده و گویند ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم (۱۵۶) آن گروهند مخصوص الطاف الهی و رحمت خاص خدا، و آنها خود هدایت یافته گانند (۱۵۷)
احساس کردم خداوند نوری به قلبم تاباند و همان گونه که وعده هدایت به همه مخلوقاتش داده است مرا هدایت کرد! خدایا ممنونم از تو!
راستی چند روز نشد که وبلاگ رو به روز کنم که از کسانی که اینجا رو می خونند پوزش می خواهم و امیدوارم بتونم با سرعت ثابت به روزرسانی داشته باشم. به نظز میاد این تم جاری خیلی زیبا و با مفهوم نیست و باید عوض بشه.

اسفند ۴
سیر تکاملی دخترها!
icon1 saied | icon2 طنز | icon4 ۱۲ ۴م, ۱۳۸۶| icon3۳ نظر »

سال ۱۲۳۰
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم…
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش…
– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال ۱۲۸۰
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت…
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال۱۳۳۰
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی…
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال۱۳۸۰
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره…

سال۱۴۰۰
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو…
باباه:جیکش در نمی یاد…
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…
– بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه !!

منبع: نامه الکترونیکی یکی از دوستان که معلوم نیست خود اون از کجا آورده!

اسفند ۲

ما یک گروه الکترونیکی داریم بر روی yahoogroups به نام utcom82 که همون طور که از اسمش پیداست مخصوص دانشجویان کامپیوتر دانشگاه تهران ورودی سال ۸۲ است. شاخه های دیگری از این گروه نیز ایجاد شد که روی مسایل تخصصی تر! کار می کنه و اون گروه utcom82 به صورت عمومی و اخبار دراومد. یکی از این زیرگروه ها utcom82_boys هست فقط دانشجوهای پسر در اون عضویت دارند و طبعا من هم توش عضویت دارم! utcom82_girls هم داریم که مخصوص دختران هست و چون من دختر نیستم توش اجازه عضویت ندارم! (الان دیگه قطعا تصویر نسبتا روشنی از حرف هایی که در این دو گروه ممکنه ردوبدل بشه براتون ایجاد شده! P: و صدالبته خایینی این وسط وجود دارند که ایمیل های دو گروه رو به طرف مقابل می فرستند D: )
یک روزی از روزهای خدا یکی از این پسرها در utcom82_boys به نام محسن زد به سرش و یک سوال اساسی مطرح کرد که کلی سوال و جواب همراه خودش ایجاد کرد! اول ایمیل ها و نظرات رو مطرح می کنم و در انتها یکی دو مورد هست که می گم. ایمیل ها اکثرا به پینگلیش بود که من همه رو به فارسی برگردوندم.

محسن ایمیلی با موضوع ازدواج به گروه می فرستد:
به نام خدا. سلام. یک سوالی هست که دیشب برام مطرح شد و واقعا هم جدی می پرسم، لطفا مسخره بازی درنیاری(م-د): ما پسران چرا باید ازدواج کنیم؟

رضا در جواب محسن:
سلام. چرا نباید بکنیم؟

بهراد در جواب رضا:
یک معلم ریاضی داشتم که می گفت آدم عاقل اگه بخواد روزی یه لیوان شیر بخوره نمیره گاو ببنده تو حیات خونش D:
پی ان: ۳ لیوان شیر چطور؟

بهراد در جواب محسن:
ما پسران هرگز نباید ازدواج کنیم. هر وقت مرد شدی می فهمی چرا باید ازدواج کنی.
خیلی سعی کردم مسخره بازی درنیارم D: ولی نشد D: اون زایده مبارک رو خدا نداده بزنی تو پریز برق شارژ شی D:

امین در جواب بهراد:
احسنت. آقا من دیگه شونه نمی خوام.
توضیح: امین و یکی دیگر از بچه ها موهای خیلی درهم برهم و آشفته و سیخ سیخی دارند.

سجاد در جواب محسن:
چون دخترها باید ازدواج کنن.

محسن در جواب سجاد:
به نام خدا. سلام. یه چیزی تو همون مایه های چیزی که بهراد میگه. تا وقتی مجرد باشی تقریباغمی نداری! راحت خرج زندگی ات رو در میاری و روزی یه لیوان شیرت رو می خوری و گاو هم لازم نیست بخری. اما وقتی ازدواج کنی، اون اولش که کلی باید بری تو خرج و تازه این اول کاره از انواع اقسام اداهایی که باید تحمل کنی و رفتارهای نامتجانس که نمی فهمی چی هستن و متهم شدن به بی مهری و هزار دردسر دیگه. می بینی رضا، دردسرهاش کم نیست که می گی چرا نباید؟

رضا در جواب محسن:
خوب یکیو پیدا کن که اینجوری نباشه. خر که نیستی اولین کسی که دیدی بگیری. همشون که اینجوری نیستن که. تازه تو یه چیزایی میدی، یه چیزایی می گیری. غیر از اینه؟
پی اس: فکر کنم منظور بهراد از یک لیوان شیر رو نفهمیدی، وگرنه فکر نکنم تو از اونایی باشی که اگر شیر خواستی بری یه لیوان بخوری.

من در جواب رضا: (تیریپ روانشناسی رو فقط حال کنید!)
راستش من یادمه یه بار این مساله رو با ۳ ۴ نفر بحث کرده بودم و سعی می کنم نتایج اون بحث رو اینجا بگم و ببخشید اگه رک می گم:
اونجا ما به این نتیجه رسیدیم که در گذشته ای نه چندان دور ازدواج:
۱- مهم ترین و در بعضی موارد تنها راه ارضای نیازهای جنسی بوده و اینکه این رابطه در اکثر موارد به صورت کاسب کارانه در میومده، یعنی یه رابطه کاملا یه طرفه. خانوم س ک س ارایه میداده و آقا س ک س رو می خریده. مثل اینکه آقا می خواسته یه ماشین بخره هر چی پولدارتر ماشینت شیک تر (تو این مورد هر چی پولدارتر خانومت … )
* شاید بشه ریشه های مهریه رو متوجه شد!
۲- افراد بر اساس نیازها (معمولا مادی) با هم ازدواج می کردن. یعنی خانوم برای اینکه شوهر داشته باشه و یکی نونش رو بده و … و آقا برای برای اینکه یکی براش غذا بپزه و خونه رو تمیز کنه و بچه ها رو بزرگ کنه و … میومدن ازدواج می کردند. یعنی یه رابطه بده بستونه خیلی ساده.
البته نمی خوام بگم یه رابطه کاملا مادی از ابتدا بوده شاید اولش طرفین به هم خیلی محبت می کردن و عاشق هم بودن ولی کم کم عادی میشده و برمی گشته نقطه قبل از ازدواج و دلایل دیگه که نمی خوام خیلی بهشون بپردازم. (یک چیزی که تو اون ایمیل نگفتم و اینجا می خوام بگم اینه که بعد از نیازهای مادی انسانها اکثرا خلاهای روحی زیادی دارن و انسان های از لحاظ روحی شکننده ای هستند و فکر می کنند اگر ازدواج کنند این خلاها پرخواهد شد. در بعضی موارد که طرفین با هم جور میشن کم وبیش پر میشه ولی وای به اینکه طرف مقابل باعث بشه خلاهای دیگری ایجاد بشن. با استفاده از متدهای علم روانشناسی امروز انسان می تونه اکثر این خلاها رو وقتی که فرد مجرد هست از طریق کار بر روی خودش پر کنه و از طرفی درصد کمی از زوج ها هستند که به مقدار قابل توجهی به صورت تصادفی با هم جور میشن بنابراین ازدواج معمولا در بهترین حالت خلاها رو پر نمی کنه و فرد دوباره پس از مدتی برمی گرده نقطه قبل از ازدواج و همون خلاهای سابق)
ولی امروز برای آقایان:
۱- دیگه ازدواج تنها راه س ک س نیست. کافیه تو خیابون یه دور بزنید تا وضعیت مارکت دستتون بیاد (من خیلی از این موضوع ناراحتم که زنانی که ۹۹% شون مشکل دارند مجبورند چوب حراج به تن خودشون بزنند.) دوست دختر هم یه راه دیگه. واسه اونایی هم که به بعد شرعی قضیه فکر می کنند صیغه کلاه شرعی خوبیه و کاملا جواب میده .به نظرم بهتره کسی که افتاد تو این راه قید خدا و پیغمبر و شرع و … رو هم بزنه.
۲- اگر کسی از آقایون نیازهای مادی مورد ۲ بالا رو داره کافیه بره یک خدمتکار بگیره و دیگه نیازی به همسر نیست.
یعنی می خوام این طور نتیجه بگیرم امروز اگه کسی تو زندگی فقط دنبال هدف های مادی هست (یا می خواد خلاهاش رو پر کنه) ازدواج بهترین راه نیست. به قول خود محسن دردسر هم زیاد داره.
من فکر می کنم یه نیازهای فراتر از این نیازهای مادی هست که برای انسان انگیزه ازدواج رو بذاره وگرنه هیچ چیزی وجود نداره. خودم مدت زیادیه که دارم به این نیازهای فراتر از مادیات فکر می کنم. چیزایی مثل:
۱- میل به داشتن شریک زندگی و همسر (همفکر) که تو غم و شادی شریک هم باشیم.
۲- شریکی که به من نزدیک باشه و حضورش مثل ۲ بال در راستای رسیدن به کمال و زندگی بهتر باشه و متقابلا من هم باید ۲ بال برای اون باشم.
۳- میل به داشتن فرزند
۴- میل به مستقل بودن و داشتن خانواده
۵- میل به داشتن مسولیت در قبال خانواده و همسر
و … که بقیه اش رو خودتون فکر کنید.
پی اس: یک عالمی می گفت خوشبختی در درون خود ماست مه محیط بیرون نه همسر نه …! من فکر می کنم برای اینکه ما ازدواج موفقس داشته باشیم و از زندگی مشترک لذت ببریم باید اول رو خودمون کار کنیم.
ساعتی در خود نگر تا کیستی از کجایی از چه هستی چیستی
ببخشید طولانی شد

محمد در جواب رضا:
سلام. من فکر می کنم وقتی ازدواج کردی می فهمی ازدواج یعنی چه؟ (حتی اگه کلی قرض و قوله داشته باشی!)

سجاد در جواب محمد:
فهمیدیم ازدواج کردی (شریفی بدبخت)!!!

بهراد در جواب سجاد:
سجادجون خودت رو ناراحت نکن معمولا آدما میرن طرف چیزی که ندارن! مثلا همین ممد! شرف نداشت رفت شریف، هوش نداشت رفت هوش مصنوعی، زن نداشت رفت زن گرفت

شاهین در جواب محمد:
راهش اینه که چند نفری یدونه گاو بگیریم همگی استفاده کنیم تازه می تونیم بدیم مردم هم از شیرش استفاده کنن، پول داریم خرجش رو هم دنگی میدیم. داروی ایدز هم که کشف شده دیگه غمی نمی مونه. LD و HD هم که مفته. مفیدم هست. اگرم کهنه شد سه طلاقه اش می کنیم یکی جوونتر می گیریم اگر هم بچه دار شد سقط می کنیم می پزیم می خوریم. ضربدی، دوری، n some , 3 some, complete directed graph without loopback و …
just kidding
برای رضا: دقیقا چه چیزایی میدی چه چیزایی می گیری؟؟؟؟

محسن در جواب رضا:
به نام خدا. واقعا از اینکه سعی خودتون رو کردید که قضیه رو به مسخره بازی نکشید ممنونم! گویا زیاد مثمرثمر نبوده.
اما آقا بهراد از شما به عنوان یک انسان دانشجوی فرهیخته این حرفا بعیده! فکر کنم همه بدونن که برای این مشکلی که شما مطرح کردید (قضیه پریز برق!) راه حل های بسیار ساده تری باشه. اما آق رضا! مثلا فکر می کنی چند درصدشون این جوری اند؟ یا شما چی میدی چی میگیری؟

سجاد در جواب محسن:
به نظر میاد بحث داره ناموسی میشه، پیشنهاد می کنم دیگه ادامه ندیم.

رضا در جواب شاهین:
سلام. آقا من غلط کنم چیزی بدم چیزی بگیرم. یه چیزی گفتیم ما حالا. منظورم اینه که احتمالا برای بعضی ها یه سری سودها هم داره. مثل همونایی که سعید گفت.

در اینجا ایمیل ها تموم شد.
اولا من یه کم متاسفم که همسن و سالام خیلی مایل نیستن رو یکی از مهم ترین مسایل زندگی شون فکرکنند و فقط دوست دارند بهش بخندن! نکته بعد اینه که ما ملت باید بتونیم تفکر دموکرات رو در خودمون پرورش بدیم یعنی بتوینم حرفمون رو بزنیم و حرف های مخالف رو با آغوش باز بپذیریم. اگه نتونیم همیشه تو این گیرودار آدم هایی پیدا میشن که برای اینکه ما مردم رو که دایم داریم تو سرو کله هم می زنیم رو ساکت کنند و سیستم رو از خطر متلاشی شدن حفظ کنند بساط دیکتاتوری رو پهن می کنند.
این بحث رو دوباره در این وبلاگ مطرح کردم که کسانی که براشون این مساله مهمه بیان و اگر نظری داشتن بدن. خیلی خوشحال میشم که دخترخانوم های محترمی که اینجا رو می خونند بیان و نظراتشون رو بیان کنند. من هم سعی می کنم که مطالعاتم رو ادامه بدم و با نظرات شما به امید خدا بتونیم به صورت یک مقاله کاربردی منتشرش کنیم. اگر هم نمی خواهید در قسمت نظرات بنویسید به من ایمیل بزنید به s.taghavi بر روی جیمیل. من هم دارم سعی می کنم به این وردپرس بفهمونم که نظرات رو بدون approve بیاره رو سایت.

بهمن ۳۰

خیلی ها به من می گن تو چرا مطالب سیاسی نمی نویسی؟ چرا نسبت به اتفاقاتی که می افته بی اهمیت هستی؟ همین امروز با دوست خوبم محمد ابراهیم یک سری بحث سیاسی می کردیم اون منو دعوت می کرد که بریم بزرگداشت عماد مغنیه و من می گفتم من نمی شناسمش که برم!‌ دلیل کلی دوری من از سیاست هم اینه: ابتدا بگم من با بخش انسانی قضیه کاملا موافقم و جنگ و خونریزی رو در تمام سطوح فارغ از اینکه چه کسی انجام میده محکوم می کنم ولی دلیلی که من رو از سیاست دور می کنه اینه که من دوست ندارم بازیچه باشم، بازیچه یک مشت انسان قدرت طلب که برای رسیدن به اهدافشون حاضرند دست به هر جنایتی بزنن. اون چیزی که ما از سیاست می بینیم ظاهر سیاست هست و اطلاعاتمون رو هم از این خبرگذاری هایی می گیریم که چه داخلی چه خارجی اخبار رو به نفع خودشون تغییر می دهند. حتی اگه ما اخبار صحیح رو بگیریم باز هم در سیاست چیزی نیستیم چون لازمه سیاسی کاری اینه که آدم اطلاعات داشته باشه اونم اطلاعات پشت پرده. حتی اگه اطلاعات پشت پرده هم داشته باشیم باز هم کافی نیست چون باید اهرم مقابله و فشار که معمولا اهرم های اقتصادی و نظامی هست داشته باشیم. این رو هم بگم من بی تفاوت نیستم، این مورد خاص رو نمی شناختم ولی اگه بدونم یک انسانی واقعا مظلوم واقع شده با تمام ابزارهایی که در اختیار دارم ازش دفاع می کنم. و در نهایت قرار نیست که همه آدم ها که سیاسی باشن. من عاشق علم و تکنولوژی و شعر و ادبیات و فرهنگ و هنر و اقتصاد و مدیریت و جامعه شناسی و … هستم و دوست دارم در این زمینه ها به فعالیت بپردازم. به نظر من ما توانایی حل یا فهم همه مشکلات دنیا رو نداریم و اصلا نباید هم داشته باشیم. من اگر واقعا طالب یک دنیای ایده آل که همه انسان ها در اون برابر و برادر هستند به نظرم باید اول از خودم شروع کنم. منی که هزاران هزار مشکل و ایراد دارم و توی راه درست و غلط خودم موندم چطور می تونم راه درست و غلط دنیا رو مشخص کنم. اصلا مگه درست و غلط برای همه انسان ها یک معنا و مفهوم داره. مولانا یک شعر زیبایی دارد که مضمونش دقیقا همینه که ای انسان ها هر آنچه هست درون شماست،‌ درون خودتون رو اصلاح کنید تا دنیای بیرون که آینه درون نمای شماست اصلاح شود. اصلا تا حالا از خودتون پرسیدید چرا خداوند که کلیه جهان در قدرت اوست با مشاهده جنایات و فسادهای انسان که مخلوق اوست او را در همین دنیا به سزای اعمالش نمی رسونه و نابودش نمی کنه؟ مگر خداوند بر هر کاری قادر و توانا نیست؟ پس چرا مثلا بر سر ظالمان سنگ فرو نمی ریزد و اونها رو نابود نمی کند؟ رو پاسخ این سوال من خیلی فکر کردم، من فکر می کنم این از صبر خداوند هست و اینکه به بندگانش میدون میده که قشنگ آن چیزی رو که در چنته دارن بیرون بریزن. و وای به اون روزی که آزمایش به پایان برسه و انسان هیچ توشه ای نداشته باشه و در مقابل خدای خودش که این همه به او فرصت داده شرمنده باشه.

بهمن ۲۹

خوب توی مطلب قبلی گفته بودم که ماجرای این دامنه شخصی ام یعنی taghavi.org رو بگم. راستش ماجرا خیلی جالب و در عین حال دردناک بود. یک بدشانسی خیلی ساده. فکر کنم سال ۲۰۰۵ بود که با یکی از بچه های فامیل نشسته بودم گفتیم بیایم این دامنه رو بگیریم و ازش استفاده کنیم. داشتیم توی دنیای وب می گشتیم که یک دفعه چشمم افتاد به یک آگهی که ای کاش چشمم هیچ وقت بهش نمی افتاد. آگهی مال MySQL بود. اون موقع تازه MySQL5 اومده بود و مای اس کیو ال! برای این که این نسخه جدید رو به دنیا بشناسونه و بتونه کاربران بیشتری رو جذب کنه با یک شرکتی قرارداد بسته بود و دامنه مجانی به اضافه هاست و دیتابیس و … میداد. ما ایرانی ها هم که برای محصولات مجانی شیرجه میریم. آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم!‌ رفتیم و خلاصه ثبت نام کردیم و رفتیم توی فرمی که باید مشخصات و … رو پر کنیم که دامین و هاست رو بهمون بدن. همه چیزایی که می خواست رو پر کردیم و یک بار همه چیز رو چک کردیم و تا این دکمه submit رو زدیم چشمتون روز بد نبینه برق رفت!‌ قضیه هم این طوری بود که گذرواژه مربوطه رو به ایمیلی که معرفی کرده بودیم می فرستاد. خلاصه برق ها اومد و رفتیم ببینیم چی شد. ایمیل رو که چک کردیم چیزی نیومده بود رفتیم توی همون فرمه که دوباره از اول کار رو انجام بدیم که می گفت که این دامنه هم اکنون ثبت شده!‌ هیچ مکانیزمی هم برای گذرواژه از دست رفته قرار نداده بودن. خلاصه ما موندیم و یک دامین ثبت شده و دو عدد دل سوخته!‌ :)

چند روز پیش این دامنه آزاد شد و من که از یک ماه پیش یک شمارنده نوشته بودم که هر روز بهم خبر بده چند روز مونده مثل قحطی زده ها پریدم و گرفتم و این شد که شما الان این وبلاگ رو می بینید!

بهمن ۲۷
شروع وبلاگ نویسی
icon1 admin | icon2 متفرقه | icon4 ۱۱ ۲۷م, ۱۳۸۶| icon3۱ نظر »

من هم بالاخره به جرگه وبلاگ نویسان پیوستم. البته قبلا به مدت کوتاهی یک جای دیگه می نوشتم که چون هم صفحه شخصی ام نبود و هم اینکه خیلی رو مطالب وقت نذاشته بودم ترجیح دادم اون مطالب رو به این وبلاگ جدید منتقل نکنم. قصه این دامین taghavi.org هم در نوع خودش جالب بود که اگه شد تو همین یکی دو روز آینده همین جا می گم. فعلا هم که این وبلاگ نه عنوانی داره نه ساختار درستی که امیدوارم کم کم با یادگیری وردپرس که این وبلاگ بر مبنای اون ساخته شده کم کم بتونم همه مشکلات رو با کمک کسانی که اینجا رو می خونن درست کنم. پس اگر دیدید که سیستم داغونه نگید این دیگه چه وبلاگیه!‌
و اما هدف؟ کار که بدون هدف اصلا معنا نداره! راستش در حال حاضر خیلی کامل و جامع رو این قضیه فکر نکردم. قطعا در وهله اول انسان دوست داره که عقاید و نظرات و دیدگاه هاش رو با دیگران به اشتراک بذاره. در مراحل بعد من دوست دارم روی مطالب و موضوعاتی کار کنم که برای سعادت حقیقی انسان و تکامل بشریت مفید باشه. شاید بپرسید چه موضوعاتی؟ راستش من عاشق علم و تکنولوژی هستم. به خط قرمزهای اخلاقی و شرافت انسانی عمیقا پایبندم. شعر و موسیقی و کلا هنر رو خیلی دوست دارم و … در یک کلام عاشق زیبایی، حقیقت، عشق و خداوند و بندگان پاک او هستم. دوست دارم در زندگی ام سرمایه ام در این مسایل رو روز به روز بیشتر کنم. می دونم که به عنوان یک جوان بیست و دو سه ساله خیلی خیلی اول راهم. رو همین حساب دوست دارم اینجا مکانی باشه که بتونم حرف هایی که تو دلم هست رو بزنم و حرف دل شما رو هم بشنوم. امیدوارم بتونم و بتونیم به این هدف برسیم و در مسیرش گام برداریم.
پس الهی به امید تو